![]() |
![]() |
|
|
گوسفند بع بع می کرد سگ واق واق می کرد و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند. موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند. دیروز که حسنک با کبری چت می کرد . کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد. برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود . ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت . ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد . ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد . کبری و مسافران قطار مردند. اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود . الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند. او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد. او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت . اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 28 آبان1390ساعت 11:0 قبل از ظهر توسط سعید |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 27 اسفند1388ساعت 7:20 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
در آن زمان تقریبا تمام کارهای مربوط به عید، توسط اعضای خانواده انجام میشد که در بیشتر مواقع، همه در یک خانه زندگی میکردند و دست به دست هم داده به خیاطی و خانه تکانی، خرید و پخت و پز میپرداختند، باغچه را صفا داده و گلکاری میکردند و خلاصه با آغاز سال نو، همه با احساس رضایت از نتیجه کوششهای خود، پذیرای مهمانان شده و خود به دیدار فامیل میرفتند و روزهای خوشی را در کنار یکدیگر میگذراندند. ![]()
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 18 اسفند1388ساعت 9:7 قبل از ظهر توسط سعید |
|
|
به غضنفر ميگن: خبر داري پسرت ركورد شكسته؟! تركه ميگه: اي خاك بر سرش . گفته باشم......من يه ريال هم خسارت نميدم !!!!
به خره ميگن راسته كه غضنفر ها مثل شما خر هستند؟ خره ميگه: والا يه صحبت هايي شده ولي ما قبول نداريم قاضي: چرا دست كردي تو جيب اين آقا؟ غضنفر: جناب قاضي خيال كردم جيب خودمه قاضي: پس چرا پول هاش رو برداشتي؟ غضنفر: يعني اختيار جيب خودم رو هم ندارم؟! غضنفر با پسرش ميرن دزدي . بعدش فرار مي كنن ميرن توي ميدون آزادي و شروع مي كنن دور زمين فوتبال دويدن ! بعد از دو دور دويدن پليس ميرسه.پسره به باباش ميگه: بابا پليس اومد حالا چيكار كنيم؟ غضنفر ميگه: نگران نباش...اونا هنوز دو دور عقب هستند!!! دوستي مثل ايستادن روي سيمان خيسه هر چه بيشتر بموني رفتنت سخت تر مي شه اگه هم يه روزي بري جاي پات براي هميشه باقي مي مونه غضنفر نصف شب داشته با اتوبوس رانندگی می کرده.یه ماشین از جلوش با سرعت میاد.غضنفر هرچی می زده رو ترمز کار نمی کرده..واسه همین با هیجان شاگردش رو که خواب بوده صدا می کنه و میگه: اصغر پاشو ببین حالا عجب تصادفی میشه!!! به غضنفر ميگن عاشورا چه روزيه ؟ ميگه ایلده فكر مي کنم روز جهانيه قيمه پلو باشه! غضنفر:آقا ببخشيد دستشويي كجاست؟ عابر:مردونه؟ غضنفر:آره داداش! به جون تو مردونه! غضنفر يه بمب به خودش وصل ميکنه و ميره عملیات انتحاری. به مقصد که ميرسه هر کار ميکنه , ضامن کشيده نميشه. بعد از همون راهي که رفته بوده برميگرده و به رفقاش ميگه: خدا رو شکر...ایلده عمرم بدنيا بود! غضنفر داشته اظهار نظر ميكرده: اين جلال آل احمد كه هي ازش تعريف ميكنن، كتاب شاهنامه را كه اساسا خوب ننوشته . يكي گفت: شاهنامه كه مال فردوسیه! غضنفر گفت: ایلده ديگه بدتر! يه معتاد پاي بساط عملش ( توی شیراز) نشسته بوده و سيخ سنگ ميکرده. يهو مامورا ميريزن تو خونه و ميگن: بي حرکت ....معتاده هم به زور چشماش رو باز ميکنه ميگه : کو حرکت ؟! واسه اصفهونيه مهمون مياد.موقع غذا ميهمون ميگه: من سيرم اما يه مزه مزه اي مي كنم.خلاصه مثل خر ميفته به جون غذا ها ! اصفهانيه يه دفعه داغ ميكنه و ميگه: بابا چه خبرس؟! از اين به بعد فقط براي شام بيا خونه ما و مزه مزه رو بذار واسه خونه خودت! يه روز غضنفر پليس مخفي ميشه تا 6 ماه دنبالش مي گردن! يه روز به يه غضنفر ميگن چرا ميخواي بري سربازي ميگه فقط به خاطر مرخصيهاش. تركه تو چشمش آشغال ميره، ساعت 9 شب واي ميسته دم در !!! غضنفر عينک دودي ميزنه ميره از خونه بيرون بعد پسرشو ميبينه ميزنه تو گوشش . پسره ميگه بابا چرا ميزني ؟ ميگه تو اين وقت شب بيرون چي کار ميکني ؟ پسره ميگه بابا شب نيست عينکتو بردار . غضنفر عينکشو بر ميداره دوباره ميزنه زير گوش پسره . پسرش ميپرسه بابا واسه چي ميزني ؟ ميگه تو از ديشب تا حالا اينجا چه کار ميکردي؟! غضنفر ميره بدنسازي، مربيه ميگه: هفته اول بدن درد داري، غضنفر ميگه: پس من از هفته دوم ميام! غضنفر ميميره، روحش لاي پنكه سقفي گير ميكنه! غضنفر ميره تو صف نونوايي، شاطره ميگه: نون تا اينجا بيشتر نميرسه، بقيه برن. غضنفر ميگه: ببخشيد ميشه جمعتر وايسين نون به ما هم برسه! غضنفر ميخواسته با دختر اسراييلي ازدواج كنه، به نشانه حمايت از مردم فلسطين ، سر سفره عقد حاضر نميشه! در سربازخونه..... سرهنگ: اسمت چيه؟ سرباز: ممد. سرهنگ: اين چيه دستت؟ سرباز: تفنگ. سرهنگ: تفنگ؟ اين مملكتته, شرافتته, خواهرته, مادرته, و .... سرهنگ رو به سرباز ديگر: اسمت چيه؟ سرباز: غضنفر . سرهنگ: اين چيه دستت؟ غضنفر: قربان این: خواهر, مادر ممده!!!!!!!!!!!!!!!! غضنفر يه بسته هزاري ميشماره، 200 تومن كم مياره! funjoke.blogfa.com غضنفر ميره استاديوم ...همش چپ و راست و بالاي سرش رو نگاه مي كرده.ازش مي پرسن دنبال چي مي گردي؟ ميگه دنبال كلمه زنده! از غضنفر مي پرسن اگه خرس بهت حمله كنه چيكار مي كني: ميگه: خب با تفنگ مي كشمش! ميگن: اگه تفنگ نبود:؟ -ميرم بالاي درخت اگه درخت نبود؟ -ميپرم توي يه گودال اگه گودال نبود؟؟ اينجا كه ميرسن غضنفر ميگه: بابا ديگه يك كلام بگو شما طرفدار خرسه هستين ؟! قابل توحه كساني كه فردا امتحان دارن ميدوني فرق ببر با امتحان چيه؟؟؟؟؟؟ ببر را وقتي ميبيني ميريني! امتحان را اول ميريني بعد نتيجش را ميبيني! يه روز يه نامزد انتخاباتي داشته سخنراني مي كرده: ميگفته ما در دولت جديد امپرياليسم و فاشيسم را از بين خواهيم برد...يكهو غضنفر پا ميشه ميگه: پس تكليف روماتيسم چي ميشه؟! يه سينما تو اردبيل فيلم شام آخر مي ذاره غضنفر ها با قابلمه مي رن سينما! ده درصد دلم تنگه، بيست درصد يادتم، سي درصد ميخوامت، چهل درصد بيقرارم، پنجاه درصد دل نگرانم، شصت درصد حواسم بهته، هفتاد درصد ديوونتم، هشتاد درصد نوكرتم، نود درصد دوست دارم، صد درصد سر كاري به غضنفر ميگن كجايي كه بچه ات قرص اكس خورده!!ميگه قرص اكس چيه؟ميگه يه چيزيه كه وقتي ميخورن تو فضا سير ميكنن!!شب تركه ميره پيش بچه اش ميگه چرا قرص اكس ميخوري؟ ميگه بابا جون من كي قرص اكس خوردم؟غضنفر ميگه غلط كردي ديشب خودم تو فضا ديدمت! نگاهم در نگاهت كرد برخورد خدامرگت دهد حالم به هم خورد میدونی بزرگترین آرزوی پاندا چیه؟ گرفتن عکس رنگی! غضنفر به گردنش كش مي بنده...به جرم گردن كشي دستگيرش مي كنن! اگه دخترا نبودن؟؟؟؟؟؟؟ اگه دخترا نبودن كي مامانا رو دق مي داد؟ اگه دخترا نبودن كي خونه رو مي كرد باغ وحش؟ اگه دخترا نبودن تو دانشگاه استاد كيا ضايع مي كرد؟ اگه دخترا نبودن پسرا به چي مي خنديدن؟ اگه دخترا نبودن پسرا كيو سر كار مي ذاشتن؟ اگه دخترا نبودن پسرا كيو تيغ مي زدن؟ اگه دخترا نبودن كي تو كلاس مي رفت گچ مي ياورد؟ اگه.... یه آبادانیه داشته تو دریا غرق می شده . عینک آفتابیش رو در می یاره می ذاره رو دمپایی ابریش میگه : کـا ! تو خودتو نجات بده فکر من نباش رشتيه مياد خونه، ميبينه زنش بدون لباس خوابيده. ميگه: خانم جان، باز تو چرا لختي؟! زنش ميگه: آخه لباس ندارم! رشتيه شاكي ميشه، ميره در كمد رو باز ميكنه، شروع ميكنه شمردنه لباسا: اين يك پيرهن... اين دوتا... اين سه تا...اصغرآقا برو اونور...اين چهار تا... اين پنج تا!!!!!!! تهرانيه تو انتخابات كانديد ميشه، بعد كه راي ها رو ميشمرن، ميبينه سه تا راي آورده. شب ميره خونه، خانومش در جا يكي ميخوابونه تو گوشش، ميگه: ميدونستم پاي يك زنه ديگه هم وسطه! تو يكي از دهات قزوين، ملت براي بار اول يه ميوه انجير پيدا ميكنن. خلاصه سر در نميارن چه موجوديه، ميبرنش پيش ملاي شهر، ميپرسن اين چيه؟ ملاهه يك نگاهي به انجيره ميكنه، ميگه: بالام جان من بايد يك مقدار تحقيقات رو اين بكنم، فردا بياين جوابشو بهتون بدم. ملت ميرن دنبال كار و كاسبيشون، فردا برميگردن، ميپرسن: خوب ملا بالاخره اين يارو چيه؟ ملا ميگه: بالام جان، شيره بوده مالاندن...يك كمي گردالاندن...خشخاش بهش پاشاندن...چوب به تهش نشاندن...تازه شده گلابي!!! غضنفر ميره دكتر، دكتره براش آزمايش مدفوع مينويسه. تركه ميپرسه: دكتر جون، جريان اين آزمايش مدفوع چيه؟ دكتره ميگه: چيزي نيست پدرجان، شما اين شيشه رو بگير ببر خونه، نتيجه رو بريز تو اين شيشه. خلاصه تركه شيشه رو ميگيره ميره خونه، فردا برميگرده مطب، دكتره ميبينه شيشه همچنان خاليه. ميپرسه: چي شد پدرجان، اين شيشه كه خاليه؟ تركه ميگه: نشد دكترجان.. نشد! دكتره ميپرسه: يعني چي نشد؟ تركه ميگه: والله من ديروز رفتم خونه، امتحان كردم، ...نشد. خانم روصدا كردم امتحان كرد، نشد.! خلاصه كبري خانم زن همسايه و حسن بقال رو صدا كرديم، اونا هم هركاري كردن نشد.... نشد كه نشد! دكتره كف ميكنه، ميگه: بقال و همسايه رو هم صدا كردين؟!غضنفر ميگه: بــعــلــه دكتر جون، خلاصه كه هرچي چندنفري زور زديم، در اين شيشه صابمرده باز نشد كه نشد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 4 اسفند1388ساعت 2:53 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 15 بهمن1388ساعت 8:25 قبل از ظهر توسط سعید |
|
|
روز قبل از اعدام،خليفه با بزرگان دربارش مشورت كرد كه چگونه بابك را درشهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند وي را ببينند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 22 دی1388ساعت 5:0 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
سال 1264 قمرى، نخستين برنامهى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبلهکوبى مىکردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهکوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمىخواهند واکسن بزنند. بهويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويسها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه يافتن جن به خون انسان مىشود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 15 دی1388ساعت 10:41 قبل از ظهر توسط سعید |
|
علل پدید آمدن عاشورا![]() عاشورا، تقابل اندیشه و كردارناب، با دل هایی كه چراگاه بیگانه ها بودند. رسول خدا(ص) فرمود: اگر دل را نگهبانی می كردید كه هر چرنده ای در چراگاه آن وارد نشود، آنچه را من می بینم، شما هم میدیدید و آنچه را می شنوم، شما هم می شنیدید. آنان كه گوششان به هر حرفی باز است، بیگانه از وحی خدا و سنت نبوی را به حریم دل آنان راه است و اعتقاد و اطاعتشان به یك ترجمه و یك نظریه، سست می شود و پندار خود را بر وحی خدا می بندند، چراگاه دلشان را به روی هر چرندهای گشودهاند، و لذا نه چشمشان میبیند و نه گوششان حق را می شنود. دل خوش كنندگان به اصطلاحها، مگر این حدیث را نشنیدند كه ملاك صحت كلام معصوم، قرآن است و اگر به آن عرضه كردند و با آن راست نیامد، لایق كوبیدن به دیواراست؟ تا چه رسد به كلام غیرمعصوم. مگر نشنیدند كه مردی سالها در خانه به روی خود بست، در قرآن فرو رفت، كتابی از تناقضهای قرآن آراست و در اندیشه بود كه آن را نشر دهد و از این همه یافتههای خود، در پوست نمی گنجید. قضا را دیدارش با امام صادق(ع) افتاد و حضرت به او فرمود: "آیا ممكن است آنچه تو از قرآن فهمیده ای و ضد و نقیضش دانسته ای، آن نباشد كه خدای متعال اراده فرموده است؟" این جمله حضرت، جان او را بیدار كرد؛ دانست كه در این سالیان دراز، بر خوشایند نفس و زینت شیطان رفته است. كتابی را كه فخر خود می دانست، به آتش بیداری سوزاند.
عاشورا، جلوه تقابل دو تفكر است از دین، تفكری فربه شده از بسط شریعت، و تفكری پایبند به سنت نبوی.یك سوی میدان، تفكری فربه شده و بسط یافته از تسامح و تساهل نسبت به دین را به صف می یابیم. دین در این باور، نه محل بروز و صدور و اجرای احكام الهی است در پهنه جماعت مسلمین، بلكه خلاصه ای است در نماز، روزه، حج و ثواب اخروی.
و او را چه سعادت بود كه با این جمله بیدار شد، وگرنه چه كسانی كه جملهها هیچ تاثیری در آنان نكرد چون: خوارج، اصحاب جمل، كاخ نشینان شام و غاصبان غدیر. همواره آنان كه باب اخلاص را به روی تردیدها، شبهه ها و شریكها گشوده اند، به نفاق پنهان و آشكار مبتلا گشتهاند. آن جا كه مرزهای اندیشه مسلمانان در شام به روی رومیان گشوده می شود و سلوك، سیاست و فرهنگ آنان خوشایند نخبگان و خواص حكومت واقع می شود، چه انتظار از پایبندی به اعتقادها و پای فشردن بر سیره رسول خداست؟ آن بزرگ انسان عالم خلق، رسول اكرم(ص)، در میان مردم، چون آنان می زیست. دارالخلافهاش مسجد بود، سلوكش هرگز به امیران و رهبران روزگارش شبیه نبود و تمام پندارها را از رهبری دگرگون ساخته بود، اما امروز در مرزهای گشوده! و رفاقت اعتقادی! و دلهای چراگاه وحوش، این شیوه بسنده نیست. كبكبه ای می خواهد و كاخی، دست به سینه ها و چاكرانی، بیت المال گشوده ای و اختیار بی حساب و كتابی، سیاستش كه نیرنگ اساس آن باشد و فرهنگی كه فریب، رنگ و لعاب آن، و زیركی آن چنانی كه در معاویه سراغ است، نه در علی(ع)، چرا كه علی متعصب است به احكام الله و معاویه آزاد از تقید به آنها، و سیاست اموی را این لازم است، نه آن!! در تمثیل قرآن هست كه آن كس كه چیزی را تمام دارد، بهتر است یا آن كس كه چیزی را شریك دارد؟ پذیرش وحی، اعتقاد به توحید و انجام هر عملی، باید خالص برای خدا باشد. اگر چنین شد، حاصلش رستگاری است والا چه بسیار كسانی كه گفتند لااله الاالله و رستگار نشدند. آیا در كلام رسول حق، خدشه ای بود كه فرمود قولوا لااله الاالله تفلحوا؟ یا آنان كه (اله) را طرد نكردند و(الله) را به كمال برنگرفتند تا به رستگاری دست یابند؟ علی(ع) كه در میدان نبرد با پهلوان عرب، از سینه خصم برمی خیزد تا خشم فرو نهد و تنها به خاطر رضای حق، جان او را بگیرد، شایسته صفت "موحد" می گردد و برای هدایت مردم برگزیده می شود. او كه پیام برائت رسول خدا را برمی گیرد و بی هیچ ملاحظه ای - نه برای مراعات جان و نه خوشایند و بدایند كفار و مشركین - تنها به انجام تكلیف كه قرائت برائت خدا و رسول او از مشركان است، می اندیشد، صلاحیت می یابد كه سكان جامعه مسلمین را در دست گیرد. اینان كه امروز در برابرزاده رسول خدا صف آراسته اند، مرزهای دل خود را به روی هر چرنده ای گشوده اند و لذاست كه گفتار حق حسین (ع) و یارانش در دل آنان فرو نمی رود و چشمهایشان حسین(ع) را بر دوش پیامبر نمی بیند. اینان، بارها اطاعت خدا و رسول او را در پای خوش آمدها و ملاحظه های قومی، منطقه ای و جهانی قربانی كردهاند، كه امروز حجت خدا را قربانی امیال خود می كنند. اینان، مكرر ملاك ارزیابی حق و باطل را زیر پا نهادند تا امروز ملاكشان فرمان یزید است. اینان، قبلا بر منبر رسول خدا پذیرای غاصبان، كج اندیشان و بداندیشان شدهاند كه امروز یزید را بر آن مسند، امیرالمومنین می دانند و حكمش را حكم خدا!؟ اخلاص كه رفت، نفاق می آید. پای فشردن بر احكام الهی كه رفت، احكام غیرجایگزین می گردد. حاكم عادل و متقی كه رفت، فرمانروای ظالم و فاسد بر كار مسلط می شود. مرزها كه شكست، دل ها چراگاه هر فكر، ایده و نظر می گردد. و اینها، یكباره و از آسمان نازل نمی شود كه با یك لبخند، یك نشست، یك رضایت و یك احسنت شروع می شود و از بیرون و درون، دست بیگانه و نفس به هم می رسد و كار به این جا كشانده می شود.
اخلاص كه رفت، نفاق می آید. پای فشردن بر احكام الهی كه رفت، احكام غیرجایگزین می گردد. حاكم عادل و متقی كه رفت، فرمانروای ظالم و فاسد بر كار مسلط می شود. مرزها كه شكست، دل ها چراگاه هر فكر، ایده و نظر می گردد. و اینها، یكباره و از آسمان نازل نمی شود كه با یك لبخند، یك نشست، یك رضایت و یك احسنت شروع می شود و از بیرون و درون دست بیگانه و نفس به هم می رسد و كار به این جا كشانده می شود.
چرا حسین(ع) هدف قیام خود را، احیای سنت جدش، پیامبراكرم معرفی کرد؟ سنت پیامبر، دستخوش چه بدعتها، مرزشكنیها و اندیشههای ناصوابی قرار گرفته بود كه حسین(ع) جان خود و یاران و اسارت خاندانش را برای اصلاح آن به میدان آورد؟ كربلا، میدان مقابله این دو گروه است، گروهی كه سنگر اندیشه وعمل خود را به روی بیگانه گشوده است و میزان را تنها عقل خود قرار داده اند. عقلی كه با اطاعت ناب خدا و رسول پیراسته نگردیده و آلوده انحراف و طغیان گشته است. با گروهی كه اندیشه و عمل خود را در زلال كوثر ولایت از هر بیگانه ای پاس داشته و سنگربان بیداری چون حسین(ع) را میزان صحت و سقم اندیشه و عمل خود قرار داده اند. اخلاصی كه در سعادت و كمال انسان، آن قدر حائز اهمیت است و بدون آن، اعمال انسانی، هبا منثوراست، و چون گردی، با كوچكترین رویكرد دنیا پراكنده می شود، آن چنان كه اثری از آن نماند، اوج جلوه نقش خود را در كربلا به میدان آورد. اندیشهها و باورهای پاك، خالص و ناب كه در جهاد مستمر با نفس، از آلودگیها صیانت شده بود، در صف حسین(ع) به استقبال شهادت ایستادند و همایش ابدی، برای بیداری انسانها آفریدند، كه تا دنیا باقی است، آن كه رنگ خدایی دارد و مهر اخلاص بر كردار و اندیشه اش خورده است، در این صف در مقابل ناكسان و دین به دنیا باختگان بایستد و آن كه رنگ غیرخدایی دارد، چه رنگ غربی و چه رنگ شرقی، یعنی رنگ غیر ولایت به خود گرفته باشد، در صف دنیا طلبان در مصاف با حسینیان زمان قرارگیرد. حسین(ع) با یاران نابش در میدان كربلا ایستاد تا دلهای گشوده به روی هر چرنده ای را رسوای تاریخ كند. ایستاد تا آنان كه بر خوشآمد غیر خدا دل خوش كردهاند، به سراب پندارشان، حسرتی جگرسوز و به كردار زشتشان، پایانی دردناك رقم زنند. ایستاد تا مرزهای عقیده وعمل، تا پایان دنیا با رنگ خون، معین و مشخص باشد. مرزها مقدسند و دلها حریم كبریا، و نامحرمان متجاوز به مرزها و حریمها را چه عاقبت، جز ننگ و شكست و این درس عاشوراست كه : كل یوم عاشورا و كل ارض كربلا
تقابل دو تفکر در عاشورا عاشورا، جلوه تقابل دو تفكر است از دین، تفكری فربه شده از بسط شریعت، و تفكری پایبند به سنت نبوی. یك سوی میدان، تفكری فربه شده و بسط یافته از تسامح و تساهل نسبت به دین را به صف می یابیم. دین در این باور، نه محل بروز و صدور و اجرای احكام الهی است در پهنه جماعت مسلمین، بلكه خلاصه ای است در نماز، روزه، حج و ثواب اخروی. آن جا كه "شریح قاضی" عالم مدعی، به فتوای قتل حسین بن علی(ع) مینشیند یا "ابوموسی اشعری" در مقام حكمیت، به عزل علی(ع) لب می گشاید، چه فربهی در معرفت دینی آنان حاصل شده است؟ اگر اقتضای زمان و عقل معیشت دنیا، معرفت دینی را فربه می سازد، این نتیجه آن فربهی است و نتیجه با مقدمه كاملا همخوان است. جایی كه "ابوسفیان" و امویانی چون "مروان" و "ولید"، آن تبعیدیان مادام العمر توسط رسول خدا، در صف شریعت خواهان و حاكمان دینی ظاهرمی شوند و حكم در دست می گیرند و اجتهاد میكنند، چه بسطی در شریعت صورت گرفته است؟ اجتهاد اموی در برابر نص نبوی وعلوی، نه آن بسطی كه میوه اش این است؟
رسول خدا(ص) فرمود:اگر دل را نگهبانی می كردید كه هر چرنده ای در چراگاه آن وارد نشود، آنچه را من می بینم، شما هم میدیدید و آنچه را می شنوم، شما هم می شنیدید.
مجلسی كه در آن خلیفه، جانشین رسول الله!! دست به قدح شراب می برد و خنیاگران می نوازند و رقاصان به رقص، آن هم در دارالخلافه، چه تسامح و تساهلی در احكام دین و سنت نبوی صورت گرفته است كه توجیه و گذشتن از كنار هتك حرمات الله، عین دیانت و دین مداری تلقی می گردد؟ مگر دربار شام، خالی از صحابی و مومنان به دین بود؟ نه، بلكه آنان در جریان تفكر تغذیه شده از آزادشدگان رسول خدا و جذب شده به اسلام توسط غنایم مسلمین، به باوری از دین رسیدهاند كه چنین محرماتی را عین اقتضای زمان و عقل معاش و تدبیر امت میدانند! اگر در كاخ معاویه و یزید، مشاوران غیرمسلمان، تدبیر سیاست و حكومت به امیرمومنان!! میآموزند، چه تسامح و بردباری مذهبی صورت گرفته كه مرزها چنین مخدوش شده اند؟ مدارای در دین، به هر مفهومی باشد، اگر منتهی به زیر پا گذاشتن یك حكم از احكام الهی شود، مخدوش است و القای ستمگرانی است كه حقانیت دین را دشمن دارند و طالب برچیده شدن قدم به قدم دین از صحنه اجتماعند. اگر امام یا فقیهی عادل و با تقوا، در جهت مصلحت مسلمین، چند صباحی حكمی را تعطیل نماید، نه از باب مدارا و تسامح است، كه برای حفظ قدرت اسلام و تقویت مسلمین می باشد."تقیه" در این دیدگاه، سلاح است نه تسلیم، خود یك حكم الهی است نه نفاق، و یك تدبیرعقلانی و شرعی است، نه یك ضعف. علی(ع)، اگر پس از انحراف ولایت در"سقیفه"، شمشیر در نیام می كند، كسی او را به جبن و ترس و نفاق متهم نمی نماید، بلكه او را می ستاید كه برای وحدت امت اسلام و تقویت آن، نفس خود را در رضایت الهی محبوس می نماید تا چراغ هدایت حق برافروخته بماند. اما مدارا و تدبیری كه از اسلاف یزید و خود او دیده می شود، هتك حریم احكام الله است و شكستن مصلحت و قوام و دوام مسلمین. مگر كسی می تواند تدبیر امت اسلام و حفظ قوت وعزت آن را بنماید، اما خود از اسلام وعزتش بی بهره و كم نصیب باشد؟ آن جا كه علی در صفین، حاضر نشد لشكریان معاویه را به محاصره اقتصادی كشد و شریعه آب را به روی آنان ببندد، ولی معاویه چنین كرد، تفاوت تدبیر روشن گشته بود. علی(ع) بر احكام خدا پای می فشارد، و برای رسیدن به دنیای آباد، بر سر دین خدا معامله نمی كند و متعصبانه بر باور دینی پای می فشارد، ولی معاویه همه چیز را مباح می داند و فرق این دو درهمین معناست. وقتی از علی(ع) خواستند تا چند صباحی معاویه را بر استانداری شام به رسمیت بشناسد، چیزی به (طلحه) و (زبیر) بدهد و آنان را راضی روانه بصره كند تا قدرتش استوار گردد و بعد آنچه خواهد، انجام دهد، این پیشنهاد، جز مدارا، تسامح و تساهل با اهل باطل و زیاده طلبان بود؟ چرا علی(ع) زیر بار نصیحت یاران غافل خود نرفت؟ مدارا در این جا، شكستن اسلام است. شكستنی كه جبران آن ممكن نیست. اگر به دست ولی امر مسلمین، چنین شكافی در اسلام پدید آید، چه دستی توان پر كردن آن را خواهد داشت؟علی(ع) چه باك دارد از این كه او را مدبر بخوانند یا نخوانند؟ چه بیم دارد از این كه شكست بخورد یا پیروز شود؟ مدحش كنند یا مذمتش نمایند؟ پیرویاش كنند یا مقابلش بایستند؟ او برای این چیزها زمام حكومت مسلمین را به دست نگرفته است كه امروز دغدغه از دست دادن آن را با تدبیرها و تسامح های این چنینی جبران كند. او برای خدا به میدان هدایت امت آمده است و ذرهای كردار و گفتار خلاف هدایت از او صادر نخواهد شد. او به رضایت حق نظر دارد و اطاعت او را آویزه گوش خود كرده است، نه دشمنان خدا را، پس نه چیزی می گوید و نه كاری میكند كه دشمنان خشنود شوند. امروز هم حسین(ع) و یزید ادامه همان پیكار علی(ع) و معاویه هستند. یكی در اندیشه رضای حق و اطاعت از او كه پایبندی بر شریعت است و جریان آن به مصلحت، عزت و كرامت مسلمین؛ و دیگری در فكرخوش آمد سلیقه ها و اندیشه های مختلف كه در اثر بردباری، تسامح و تساهل، گردهم آمده، دربار شام را مركز خود ساختهاند و دغدغه عیش و نوش فراهم شده از این فربهی معرفت دینی، دین ابوسفیانی، آنان را وادار به هر كاری می كند. عدم پایبندی یزید و مشاوران و نزدیكان او به دین و احكام خدایی، معرفتشان را برای سنخیت با جهنم فربه میساخت، آن چنان كه شكمشان با بلعیدن بیت المال مسلمین فربه می شد و رنگ رخسارشان، سرخی آتش به خود می گرفت. و در آن سوی میدان، تفكر علوی، پیرو قرآن و سنت نبوی، در اندیشه جریان احكام الله در جامعه، خوش به رضایت خدای تبارك و تعالی، پشت به رضایت دنیاداران و افسارگسیختگان وادی تطمیع و ارعاب، نه در قبض (تحجر و گوشه نشینی)، تا در گوشه عزلت، چون برخی نامداران زمانه، از رویارویی تمام كفار با تمامی اسلام چشم بپوشند و به ذكر بی فكر بپردازند و از پاسخگویی به نیازهای زمانه باز مانند، و نه در بسط (تسامح و تساهل نسبت به حدود الهی) كه یزید را در مسند امیرالمومنین پذیرا گردند و دست در دست كفر اموی بگذارند و زر و قدح آنان را به رضوان الهی ترجیح دهند. اینان بر سر احكام خدا، غیرتمندانه ایستادهاند و بر سر آن حاضر به بردباری و معامله نیستند، اگر چه جان، سودای این ایستادگی شود و زنان و فرزندانشان به اسارت دینداران فربه شده درآیند. تفكر آنان از دین، در ولایت جهت یافته است و زنگار جاهلیت اموی و تبلیغات گسترده آنان، در دل آكنده از محبت آنان به اهلبیت(ع) بی تاثیراست. آنان اسب سركش نفس و سوسوی علم وعقل را در دستهای با كفایت ولایت، در میدان ظلمات كفر و ضلالت جهل، به مركبی رام و چراغی فروزان بدل كردهاند. آن چنان كه برای همیشه، كشتی نجات، چراغ هدایت خلایق گشتهاند و راه خدا را برای همیشه بر دزدان معرفت دینی بسته و بر تشنگان هدایت ولایی، باز و هموار باقی گذاشته اند. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 2 دی1388ساعت 11:27 قبل از ظهر توسط سعید |
|
|
سپاس از آفریدگار جهان هستی با سلام و درود بیکران شب یلدا ( شب چله ) «هزاران سال است كه جشن شب چله در خانه ايرانيان برگزار ميشود. اين جشن حتي در زمان حمله مغول و تركان بيتمدن هم برگزار ميشد. سعدی: حافظ:
با سپاس و بدرود
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 آذر1388ساعت 4:10 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
الهم صل علي محمدوآل محمد
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1390 آبان 1390 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 |
|
RSS
|